ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

فقط عکس

این پست رو اختصاص میدم به عکسهای فرشته هام: این عکس رو فروردین کنار رودخانه ی دزفول گرفتیم. حتما بقیه رو ببینید: این چند تا هم مربوط میشه به همین سری که خرم اباد بودیم.پارک بهشت تو راه برگشت به بوشهر.ثمین نقاب ثنا رو اینجوری سرش میذاره.عین تل سر کردنش برعکسه! عکسهای زیر هم مال عیده که دزفول بودیم.باغ پسر خاله ی بابا هفت سین خونه ی مامان جون مهری هفت سین خودمون که بعد از عید توسط ثنا چیده شد.البته سبزه ش هم از مهد بهشون داده بودن که بردیمش برا خاله مهتاب ثنا کنار قلعه ی فلک الافلاک خرم اباد.عید با همکار بابا (عمو محسن و خاله نسرین)رفتین.هوا سرد بود و یه روسری از مامان ج...
13 تير 1391

عمه و خاله شدن هم زمان مامانی!

عروسکهای قشنگم،بعد از تقریبا سه سال خدا یه نی نی کوچولو به زن دائی معصومه و دائی مهدی داده که انشااله تا آبان ماه به دنیا میاد و بالاخره منم عمه میشم .و بعد از حدود هفت سال خدا یه نی نی هم به خاله مهتاب و عمو عبداله داده که انشاله اون هم آذر ماه چشماشو رو به دنیای ما باز میکنه و من بعد از هفت سال بالاخره خاله میشم. الهی من فدای دوتاتون بشم .از صمیم قلبم براتون آرزوی سلامتی میکنم. این وسط کلی خوش به حال ثمین میشه چون هم با امیرعلی میتونه همبازی باشه هم با بچه های دائی مهدی و خاله مهتاب.چه آتیشی بسوزونن وقتیکه دور هم جمع بشن!                   &...
16 ارديبهشت 1391

ثنا طلا عروسک من

سلام ثنا خانومم.به دلیل اینکه خانم مربیتون امروز مثل بابارضا رفته ماموریت،مهد نرفتی . حوصله مون سررفته بود ،گفتم بیا خوشگل کن چند تا عکس ازت بگیرم. شما هم گفتی میخوام با لباس عروسم عکس بندازم.گفتم پس بیا موهات رو ببندم و تور هم بزنم روی موهات.بعد یواشکی یه کم آرایشت هم کردم . گفتی واااای مامان پاک میشه.منم چون میخواستم ببرمت حمام گفتم آره جونم و این شد که شما عروسک ملوس من شدی و یه عالمه عکس گرفتی.نه اینکه از بچگی با دوربین آشنائی،ماشااله همه ی ژستها رو هم خودت بلدی و لازم نیست بهت بگم چطوری بایستی.فدات فدات.ثمین هم با حیرت به شما نگاه میکرد و ذوق میکرد.     ...
3 اسفند 1390